X
تبلیغات
گالری عکس های تاریخی،هنری و طبیعت
گالری عکس های تاریخی،هنری و طبیعت
قالب وبلاگ

 

حضرت فردوسی در شاهنامه ابیاتی را در وصف ساخت پل شادروان

آورده‌است؛

همي برد هر سو برانوش را

بدو داشـتـي در سخـن گوش را

يکي رود بد پهن در شوشتر

که ماهي نکردي بـرو بـر گذر

برانوش را گفت گر هندسي

پلي ساز آنـجا چنان چون رسي

که ما بازگرديم و آن پل به جاي

بـمـانـد به دانـايـي رهـنـماي

به رش کرده بالاي اين پل هزار

بـخـواهـي ز گـنـج آنـچـه آيد به کار

تو از دانشي فيلسوفان روم

فراز آر چندي بران مرز و بوم

چو اين پل برآيد سوي خان خويش

برو تازيان باش مهمان خويش

ابا شادماني و با ايمني

ز بد دور وز دست اهــريـمـنـي

به تدبير آن پل باستاد مرد

فراز آوريدش بران کارکرد

بپردخت شاپور گنجي بران

که زان باشد آساني مردمان

چو شد شه برانوش کرد آن تمام

پلي کرد بالا هزارانش گام

چو شد پل تمام او ز ششتر برفت

سوي خان خود روي بنهاد تفت...

پل شادروان در حال ویرانی...

شروع ساخت این پل بند ، ۲۶۰ میلادی بوده است.

پل بند قیصر ( شادروان) به همراه 13 اثر تاریخی دیگر شوشتر در فهرست میراث فرهنگی یونسکو ثبت شده است. پل بند شادروان دارای ۴۴ دهانه بوده که در حال حاضر تعداد ۳۷ دهانه آن موجود‌است. ظاهراً این پل در طول تاریخ چند بار به عمد تخریب شده‌است.سالهاست این پل در حال بازسازی ست اما روند تخریب طبیعی آن از بازسازی اش سریع تر است.

[ شنبه یازدهم دی 1389 ] [ 15:19 ] [ محمد رضا ] [ ]
 

علامه محقق حاج شیخ جعفر شوشتری

 

حاج شيخ جعفر شوشتري فرزند ملا حسين يکي از علما و مراجع بزرگ اواخر قرن سيزدهم هجري است. شوشتري فقيهي اصولي، مجتهدي با تقوي و خدادوستي با وفا بود. شوشتري مقدمات علوم فقهي را در زادگاهش به پايان برد و عازم عتبات گرديد. مدتي از محضر شيخ محمد حسن آل ياسين و شيخ اسماعيل کاظميني استفاده نمود و به ايران مراجعت کرد. طولي نکشيد مجددا به عراق رهسپار شد و سالياني متمادي از محضر شريف العلما، صاحب فصول، صاحب ضوابط و صاحب جواهر بهره مند بود، و در اواخر جزء مجتهدين کرسي درس شيخ انصاري محسوب بود.

شوشتري چند سالي را در زادگاه خويش در مقام مرجعيت و زعامت شيعيان خوزستان قرار داشت و از اغلب بلاد ايران فضلا از محضرش برخوردار بودند. او محل وثوق و توجه مردم بود. تو گوئي وعظ هاي آتشين او و نصايحش هم اکنون در فضاي خوزستان پراکنده است. نوشته اند عموي ناصرالدين شاه والي خوزستان از معظم له بيمناک بود و دسيسه ها نمود تا آنکه شيخ مرحوم ناگزير شد به اتفاق خانواده به ناراحتي خوزستان را ترک کند و براي هميشه ساکن نجف گردد. شوشتري مهارت علمي و استادي خويش را در آثار مهم خود به ثبوت رسانيد. کتاب منهج الرشاد، فوائد المشاهد و خصائص الحسينيه در فقه و اصول و امامت از يادگارهاي اوست.

محدث کاظميني در تکلمه، محدث نوري در دار السلام و محدث قمي در فوايد، به ذکر محاسن و فضائل اخلاقي و مراتب علمي به خصوص زهد و تقواي او پرداخته و صاحب ترجمه را کراماتي بر شمرده اند. علامه نوري با حاج شيخ جعفر معاصر بود و حکايتي از زبان خود شيخ جعفر شوشتري نقل مي فرمايد. خلاصه آنکه شوشتري پس از خاتمه درس از نجف به زادگاه خويش مراجعت مي نمايد. مي فرمايد مدتي مردم را روي کتاب (تفسير صافي محسن فيض) موعظه مي نمودم و از روي کتاب روضة الشهدا براي آنها روضه مي خواندم و از حفظ بياني نداشتم. سالي بدين منوال گذشت و از اينکه ملاي کتابي (از رو) بودم خيلي رنج مي بردم. مايل بودم ناصحي نطاق و ذاکري شيوا و زبان آور باشم. به ائمه مخصوصا سالار شهيدان متوسل بودم و در عين حال تا دلهاي شب راه چاره مي جستم تا به خواب فرو مي رفتم. سرانجام شبي در عالم رؤيا ديدم، که گوئي به صحراي کربلا هستم و همان گونه که شنيديم دو لشکر متخاصم به روي هم صف بسته اند (صفي نابرابر) من خود را برفور به خيمه گاه حسيني عليه السلام رسانيدم، وارد خيمه شدم سلام کردم. آن حضرت پس از التفاتي مرا به کنار خويش خواند و رو به حبيب بن مظاهر نمود فرمود: حبيب جهت ميهمان عزيز آب که نداريم، با آن مختصر آرد و روغن او را غذائي آماده ساز. حبيب برخاست و به دستور حضرت عمل نمود و من مختصري از آن غذا خوردم و بيدار شدم و از برکت آن غذا بدون کتاب مشغول سخنرانيها شدم (و از بهترين وعاظ جهان تشيع گرديدم.)

نوشته اند اين زاهد پارسا و بزرگ مجتهد رباني در آخر عمر زيارتي از مشهد مولا ثامن الحجج عليه السلام نمود و به هنگام مراجعت به عراق در کرند کرمانشاه وفات نمود. شيعيان عراق و ايران از وفات او خيلي متأسف شدند و از جنازه او استقبال نموده، او را با احترام در نجف اشرف به خاک سپردند. شب وفات او تناثر نجوم گرديد، يعني همگان ديدند ستارگان درنقاط مختلف آسمان و زمين خيلي به حرکت در آمده اند که بعضي زمينيان وحشت نموده اند و از سال 329 تا 1303 چنين عملي را تاريخ از آسمان مشاهده ننمود

دو حکایت درباه حاج شیخ جعفر شوشتری (ره)


*-مسموع شد كه مرحوم شهيد ثالث ميفرمود كه مرحوم شيخ جعفر وارد قزوين شد و در منزل برادر شهيد ثالث حاجى ملا محمد صالح منزل كرد و آنمكان مشتمل بود بر بوستان پس هر يك بجائى خوابيدند و منهم در گوشه آن باغ خوابيدم چون پاسى از شب گذشت ديدم كه شيخ مرا آواز ميكند كه برخيز و نماز شب كن عرضكردم بلى برميخيزم پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار خوابيدم ناگاه ديدم كه احوالم متغير شد و مانند درد دلى بمن عارض شد پس از شدت درد بيدار شد معلومم شد كه تغيير احوالم بجهت سماع آوازيست كه شنيده ميشود و از سماع آن نهايت ملول شدم و از پى آواز روانه شدم چون بنزديك رسيدم ديدم كه جناب شيخ با نهايت تضرع و زارى و گريه و بيقرارى بمناجات و گريه اشتغال دارد پس صداى آنجناب چنان تاثيرى در من كرد كه از آنشب تا بحال كه بيست و پنج سال از آن هيئت ميگذرد هر شب برميخيزم و بمناجات قاضى الحاجات اشتغال دارم
*-ميرزاى نورى (ره) در مستدرك مى نويسد: سيد مرتضى نجفى كه مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود به من گفت ، روزى شيخ جعفر براى نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد ، مردم كه از آمدن شيخ نااميد شدند شروع كردند نماز را فرادى خواندن چيزى نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد ، و با ناراحتى مردم را سرزنش كرد كه چرا نماز را فرادى مى خوانيد ؟ مگر يك نفرعادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد ؟ سپس مومنى را ديد كه تا اندازه اى امكانات مالى نيز داشت نماز مى خواند ، فورا او به اقتدا كرده ، و به نماز ايستاد ، مردم كه شيخ را ديدند به آن مومن اقتدا كرده همه پشت سر او ايستادند و اقتدا كردند آن مومن بقدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز را تمام كند ، پس از اداى نماز ظهر كنار رفته به شيخ عرض كرد : بايد نماز عصر را خود جناب عالى امامت كنيد ، شيخ خوددارى كرد او اصرار نمود تا اينكه بالاخره شيخ گفت : حال كه اصرار مى كنى ، اگر پولى بدهى كه همين جا بر فقرا تقسيم كنيم از امامت تو صرفنظر مى كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامى كه ( پول رايج آن زمان بود ) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع كنند و همانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود ، سپس به نماز ايستاد

*-از شخصيت بزرگي شنيدم كه روزي آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله با جمعي از تجار و مؤمنين، در كاروان سرايي نشسته بودند. مردم مسائل مذهبي را از ايشان ميپرسيدند و شيخ پاسخ ميداد. ناگاه ديدند به يك باره حال شيخ دگرگون شده، شروع به گريست كرد. همه حاضران تعجب كردند كه گريه ايشان براي چيست. سرانجام يك نفر پرسيد: آقا گريه شما براي چيست؟ ايشان با دست به گوشهاي اشاره كرد كه در آنجا الاغي بود و تازه بار آن را به زمين گذاشته بود. سپس گفت: اين الاغ را ببينيد! من او را نگاه ميكردم؛ ديدم پس از بارگيري به من نگاه ميكند و با نگاه خود به ميگويد: اي شيخ! اي عالم و اي انسان! ديدي من چگونه بارم را به سلامت به منزل رساندم، آيا تو هم بار خويش را، يعني بار امانت را سالم به منزل رسانيدي؟ گريهام براي اين است كه يك حيوان چگونه ميتواند با سربلندي بارش را به منزل برساند؛ امّا من كه انسان هستم، نتوانم و در نتيجه، پيش مولايم سرشكسته باشم

*-از بزرگان شنيدهام كه آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله روزي براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. يكي از مؤمنين مبلغي از وجوهات شرعيه به محضرشان تقديم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمودند هر كه نيازمند است، از اين وجوه بردارد. نيازمندان از آن وجوه شرعيّه بهرهمند شدند. سپس سيدي با شتاب از راه رسيد. پس از فهميدن ماجرا، به محضر مرحوم شيخ شرفياب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سيّد متأسفانه شما دير تشريف آورديد، ديگر چيزي از آن پولها باقي نمانده است سيد از شنيدن اين سخن شديدا آزرده شد و با كمال جسارت و بيادبي، آب دهان خويش را به محاسن شيخ بزرگوار انداخت. با توجه به اين كه اين اهانت بسيار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسيار مشكل، حتي حاضران از مشاهده ماجرا بسيار متأثر و برآشته شدند و ميخواستد سيّد عاري از نزاكت را ادب كنند، ولي شيخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداري و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بين صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسي ريش شيخ را دوست ميدارد، به اين سيد كمك كند. مردم به احترام شيخ كمكهاي فراواني كردند و از حلم و تحمّل بزرگواي شيخ تعجب نمودند. شيخ تمام پولها را به سيد بخشيد و عذر خواهي نمود.(كم مباش از درخت سايه فكن***هر كه سنگت زند، ثمر بخشش

تلاش یک مومن برای پیداکردن مزار شیخ جعفر(ره)

توصحنه سرای آقاامیرالمومنین(ع) دنبال مزار نورانی شیخ جعفر شوشتری(ره) میگشتیم واز هر خادم سئوال می کردیم مزار شیخ جعفرشوشتری(ره) کجاست نمی دونستن!متعجب بود یم که نمی شناختن!تارسیدیم به خادمی که محاسنشو سفید کرده بود به نوکری آقا امیرالمومنین(ع) سئوال کردیم مزار شیخ شوشتری (ره) رو, آدرس داد که توصحن مطهر بالا سر آقا تو حجره سمت راست پل صراط(ساباتی هست تو صحن ,بالاسر آقا که معرفه به پل صراط وروایت هست زاوار آقا اگه با اخلاص زیر این سابات رو هفت بار هروله کنه روزقیامت به برکت امیرالمومنین حیدر(ع) پاش نمی لغزه روپل صراط انشالله)بعداینکه آدرس داد پرسیدیم ازآن پیر غلام ,که ما از هر خادمی که سئوال میکردیم مزار شیخ شوشتری(ره) کجاست نمی دونستن!چطورکه شما شناختیت؟پیر غلام گفت من از ارادتمندان شیخ هستم وکسی نیست اینجا که مزار شیخ ندونسته باشه اما اینجا شیخ جعفر شوشتری (ره)رو به شیخ جعفر حسینی(ره) می شناسن برا این بوده که نمی دونستن.
اشکمون جاری شد وقتی اینو شنیدم افتخار کردیم به همهشهری بودن خود باشیخ جعفر شوشتری(حسینی)کسی که ارباب این افتخارو بهش میده از خودش(امام حسین ع)بشناسنش واقعا چه افتخاری تو این عالم بالاتر از این میشه؟
انشاالله تو صحنه سرای ارباب همدیگرو ببینیم به ذکرصلوات.
یاعلی

[ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 13:40 ] [ محمد رضا ] [ ]

                                               

 

علامه شيخ محمد تقي شيخ شوشتري، فرزند شيخ محمدكاظم، فرزند شيخ محمدعلي، فرزند آيت اللـه شيخ جعفر شوشتري، در سال 1320هـ.ق(1281 خورشيدي) در نجف اشرف متولد شد و در سن 7سالگي خانواده ايشان به شوشتر بازگشتند.

مقدمات و سطح را نزد اساتيدي چون مرحوم سيد حسين نوري، سيد محمد علي امام و سيد علي اصغر حكيم گذراندند. پس از آن نيز با استفاده از كلاس درس اساتيدي چون آيت ا... محمدتقي شيخ الاسلام و آيت ا…سيد مهدي آل طيب و پدر خود، به درجه اجتهاد رسيدند. ايشان در سال 1314شمسي، براي مخالفت با كشف حجاب، جلاي وطن كرده به عتبات مهاجرت نمودند و درحوزه هاي علميه نجف و كربلا به كسب علوم ومعارف اسلامي ادامه دادند.

علامه در شرح زندگي خود مي گويند: «محل تولد بنده نجف است، والدين مادرم اهل كرمان بودند در نجف ساكن و مجاور شده بودند و مادر بنده در نجف متولد شد. پدرم نزد آقا سيد محمد كاظم يزدي و آخوند ملا كاظم خراساني، مشغول تحصيل بود و سپس به شوشتر آمدند. مدت كمي از زندگي ما در شوشتر نگذشته بود كه والده بنده فوت شد و بعد از مرگ والده نزد چندتن از آقايان مثل آقا سيد حسين نوري و آقا سيد مهدي آل طيب و…مشغول درس خواندن شدم. زماني كه دوران بي حجابي در ايران آغاز شد روزي كه داشتند زنها را با طبل و علم كشف حجاب مي كردند بنده به عراق رفتم و حدود شش سال در آنجا ماندم، درعتبات كه بودم قاموس الرجال در دو جلد نوشتم، بعد چهار جلد شد، بعد مرتباً بر مطالبش اضافه كردم»

وي در ادامه شرح حال خود مي گويد:

«درعتبات كه بوديم كفران نعمت زياد مي شد، در مساجد و جاهاي ديگر نان و چيزهاي ديگر مي ريختند، من هم گاهي از آن نان به منزل مي بردم و ديگر نان نمي خريديم و با پول نان كتاب مي خريدم

علامه شيخ در سال 1320شمسي پس از سپري شدن دوران حكومت رضا شاه، به شوشتر بازگشتند و ضمن تدريس علوم اسلامي به تحقيقات خود نيز ادامه داده و طي 96 سال عمر پر بركت خويش آثار متعددي به جهان علم و ادب عرضه داشتند.

سرانجام صبحگاه روز 29/2/1374 مصادف با 19ذيحجه 1416قمري دعوت حق را لبيك گفته و درتاريخ 31/2/1374 پيكر مطهرشان با حضور انبوه مسلمانان مخلص و با ايمان كه از جاي جاي اين سرزمين پهناور گرد آمده بودند، با شكوه و جلال و صف ناپذيري تشييع گرديد و در كنار بقعه سيد محمد گلابي، در شوشتر به گنجينه خاك سپرده شد. روحش شاد و با اولياء محشور باد.

هم اكنون منزل شخصي علامه وقف كتابخانه آستان قدس رضوي مي باشد و آثار گرانبهايش نيز در اين كتابخانه و لوازم شخصي ايشان در اتاق شخصيش به همان صورت نگهداري مي شود و مرقد مطهرش هر روز پذيراي تعداد زيادي از زائرين مشتاق و دوستداران ايشان مي باشد.

همچنين همه ساله هفتم محرم، هيأت هاي عزاداري ضمن عزاداري براي سرور و سالار شهيدان به سمت مرقد علامه شيخ(ره) روانه شده و ياد آن محبّ اهل بيت را گرامي مي دارند.

تاليفات علامه

-قاموس الرجال؛ مهمترين تأليف علامه شيخ مي باشد كه در 14 جلد نوشته شده و ايشان را به «صاحب قاموس الرجال» مي خوانند.

-النجعة في شرح اللعمه

و چندين كتاب خطي منتشر نشده

برخي خصوصيات بارز علامه

-شوق به مطالعه و نوشتن

يكي از خصوصيات بارز علامه شوق به قلم و نوشتن مي باشد. براي ايشان هيچ چيز به اندازه تأليف و تصنيف اهميت نداشت. لذا موفق به نوشتن كتابهايي ارزشمند و پرمايه در زمينه هاي مختلف شده اند. دراين باره خود ايشان فرموده اند: «من هميشه با كتاب خواب مي رفتم و با كتاب بيدار مي شدم حتي مي رفتم داخل يك اتاقي، در را مي بستم كه كسي نيايد تا مطالعه كنم»

-شوق به عبادت

در اين باره ايشان گوي سبقت را از ديگران ربوده بودند. بجهت اينكه نماز خود را سر وقت و به جماعت در مسجد مي خواندند و شبها بعد از نماز براي مردم مسئله مي گفتند و مقيد به نوافل روزانه بودند و علاوه براينها صبح ها تا طلوع آفتاب در محراب مسجد، قرآن و دعا مي خواندند. در ايام نقاهت و كهولت سن نيز كه نمي توانستند به مسجد بروند، قسمت زيادي ازوقت خود را صرف تلاوت قرآن مي نمودند.

-بي توجهي به مظاهر دنيوي

شخصي مي گفت: در مجلس ختم شهداي تبريز كه در مسجد رسول شوشتر برگذار شده بود درخدمت ايشان بودم و متوجه شدم كه عباي ايشان وارونه است. عرض كردم، آقا عباي شما اين طور است اجازه دهيد كه آن را درست كنم، ايشان با متانت خاصي لبخند زدند و فرمودند: «كارش نداشته باش، چه كسي به من نگاه مي كند

-حسن برخورد

به گفته يكي از مريدان: يكي از مؤمنين به بنده گفته بود از حاج آقا برايش دعاي تقويت حافظه بگيرد، بنده مطلب را به حاج آقا گفتم، ايشان فرمودند مي نويسم ومي آورم. روز بعد كه حاج آقا به مسجد آمدند عرض كردم آقا دعا را آورديد؟ ايشان تبسمي كردند و گفتند: حاجي انشاء ا... دوتا مي نويسم، يكي براي خودم و يكي هم براي آن بنده خدا! ( معلوم شد كه آقا فراموش كرده اند)

-محبوبيت عمومي

در حال حاضر كمتر خانه اي پيدا مي شود كه مزّين به تمثال شريف معظم له نباشد و در اكثر مغازه ها و اتومبيل ها عكس ايشان را به عنوان تبرك قرار مي دهند. چنانچه از حضرت علي (ع) روايت است كه «اگر كسي رابطه بين خود و خدايش را درست كند خداوند نيز رابطه اين شخص را با مردم درست كند»

در شوشتر در زمان حيات ايشان بيشتر عقدهاي ازدواج جهت تبرك توسط ايشان جاري مي شد.

-نمونه اي از تأثير قلم وصفاي باطن ايشان

شخصي مي گفت: «در زندگي برايم مشكلي پيش آمده بود، خدمت آقا شرفياب شدم و خواسته ام را عرض كردم و گفتم: آقا خواهشمندم بعد از نوشتن عريضه آن را با دست مبارك خودتان به آب بيندازيد. ايشان نيز پذيرفتند. شب همان روز حضرت حجت(ع) را در خواب ديدم كه عريضه ام به دست مبارك اوست، و بعد از مطالعه آن را امضاء نمودند، در اين وقت از خواب بيدار شدم. سه روز از اين قضيه گذشت كه حاجتم برآورده شد

-اطلاع از امور مخفي

شخصي تعريف مي كند: يكبار در بازار پول خود را گم كردم و مستاصل شدم با خود گفتم خوب است خدمت حاج شيخ بروم و جريان را بازگو كنم، شايد برايم فكري كردند. رفتم خانه حاج آقا و در زدم، آقا آمدند دم در، نگاهي به من كردند و به داخل خانه تشريف بردند، بعد از چند دقيقه، مجدداً آمدند و درست همان مقدار پول را كه گم كرده بودم را به من دادند و گفتند: اين…تومان پول را كه در بازار گم كرده اي بگير و صرف مسجد كن.

-اجتناب ازتعريف

گفته اند كه شخصي خدمت شيخ شرفياب شد، شروع به تعريف و تمجيد از كتابها و شخصيت ايشان نمود. بلافاصله آقا فرمودند: «اين حرفها را نزنيد، بنده خود را مي شناسم

قضيه خواب شيخ در كربلا

حضرت آيت اللـه علامه شيخ فرموده اند:

شبي در خواب ديدم كه گويا در كربلا هستم و درست همان موقعي است كه حضرت ابا عبدا…(ع) در آن سرزمين اجلال فرمودند. دشمنان در مقابل آن حضرت صف آرايي كردند و اصحاب نيز مشغول گرفتن اجازه ميدان رفتن مي باشند، بنده نيز از آن حضرت اجازه گرفتم و به ميدان رفتم. ديدم هر چه دشمنان بر بدنم تير، نيزه وشمشير مي زنند اصلاً احساس درد نمي كنم و در اين وقت از خواب بيدار شدم.

بگفته حجت الاسلام والمسلمين ميرزا علي اكبر محدث شوشتري ( در كتاب ستاره درخشان شوشتر) شايد تعبير خواب معظم له علاوه بر تاييد علامه شوشتري توسط آن حضرت اين است كه معظم له خدمات شاياني به شر ع مقدس اسلام نموده و در اين راه با اينكه اشخاص زيادي اذيتش مي كنند و صدمه به او مي رسانند، لكن ايشان هراسي به خود راه نمي دهند و براي رسيدن به مقصود خود ازهيچ تلاشي دريغ نمي ورزند و براي تشيع و اسلام به راه خود ادامه مي دهند و تمام سختي ها را متحمل مي شوند.

نصيحتي عمومي

علامه در فرازي ديگر از كلامشان آورده اند:

انسان بايد هميشه خدا را در نظر داشته باشد. اگر انسان خدا را داشت، ديگر احتياج به هيچ كس نداشته و اگر خدا را نداشت بر فرض همه دنيا را هم داشت، از اول دنيا تا آخر دنيا سلطنت هم داشته باشد وقتي كه در گذشت مثل اينكه هيچ نبوده و معلوم است اگر خدا را نداشت، اهل هلاكت است و «ياَلْيتَنَي كُنْتُ تُراباً»خواهد گفت.

شاه با همه دنيا ساخته بود ولي با خدا نساخته بود.

«مَثَل الّذينَ اَتْخذوا مِنْ دون الله اولياء كمَثْلَ الَعْنكبوت اتّخذت بيتاً»

اگر تمام دنيا باشد هيچ به درد كسي نمي خورد، اگر كسي خدا را داشت و دنيايش هم خوب بود مثل حضرت سليمان و داوود كه سلطنت داشتند نه بر بشرتنها، بر وحوش و بر طيور، بر همه، به مصداق آيه «لاينبغي لاِحدٍ مِنْ بَعْدي» مرضي خداوندند. سلطنت آنها هم يك سلطنت خدايي بود. ولي اگر كسي دنيا را هم نداشته باشد مثل حضرت سيدالشهدا(ع) يا ذكريا كه مي گويند با ارّه او را بريدند و باز ضرري نكرد چون خدا را داشت.

سد الشهدا هم خدا را داشت كه با او آن رفتار را كردند، خداوند هم يك مقامي به او داد و حرم او را مثل خانه خودش قرار داد. در روز عرفات، اول خدا نگاه به زوار عرفه حسين(ع) در كربلا ميكند و بعد به آنها كه در عرفات هستند خداوند يك چنين مقامي عطا مي كند، چون امام حرمت خانه خدا را نگهداري كرد، و روز هشتم ذي الحجه كه از مكه حركت كرد خدمت ايشان عرض شد همه از اطراف و اكناف به خانه خدا ميآيند چرا شما خارج مي شود؟

فرمود اينها براي اينكه دنيايشان خوب بگذرد ميخواهند مرا بكشند، تا مرا نكشند، نمي توانند آن طور كه مي خواهند شهوتراني كنند و من نمي خواهم به واسطه ريختن خون من، هتك حرمت خانه خدا بشود.

در صورتي كه اگر حضرت را در آنجا شهيد مي كردند، حضرت خودش اقدامي به هتك نكرده بود اما اين اندازه هم راضي نشد. از اين جهت فرمودند اگر يك وجب از خانه خدا دورتر باشم، بهتر از اين است كه يك وجب از خانه خدا هتك بشود.

[ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 13:35 ] [ محمد رضا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب

كد ماوس



جاوا اسكریپت

تعبیر خواب آنلاین




فال حافظ



تبادل لینک

فروش بک لینک